|
هنوز کاملا در قبر زندگی خود جابه جا نشده بودم که یکباره احساس کردم دستی اشنا
مضطرب وعصبانی سنگ قبرم را می کوبد . لحظه ای بعد روح سرگردانم با دیدگان اشک الود
از لابلای خاک قبرم بکنارم غلطید!
بودن هیچ گفتگو . دستم را گرفت واز زیر خاک بیرونم کشید. نگاهی به سنگ قبرم افکنده گفت :
ببین این بشر دروغگو و جنایت کار ! حتی پس از مرگ تو هم به حقیقت آنچه مربوط به توست
پشت پازده است ! راست میگفت !
برروی سنگ قبرم نوشته بودند : در سال ۱۳۰۶ متولد شد و ۱۳۳۳ مرد .دروغ بود !
سال ۱۳۰۶ سالی بود که من مردم وزندگی من پس از سالها مرگ تحمیلی در سال ۱۳۳۳
شروع شد.سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت آنچه بود بنویسم !
روحم با خنده گفت : " فراموش کن این مسخره بازیها ر ا "
به کسی چه مربوط است که تو کی آمدی و کی رفتی !
برو بخواب .....
منهم خنده کنان رفتم و خوابیدم . چه خوابی !
چه خواب خوبی ....
کاش همه می فهمیدند ......
کارو |